تبليغاتX
گل یخ
از طرف داداش کوچولو

 

باز بگو داداشی به فکرت نیست ... یادت باشه خیلی وقته بهم سر نزدی ..


خیال



خیال کردم یه عمر با من می مـونه                گمون کــردم واســــم یه همــــزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگه است                تا تحــــقیر بــــــشم و دل بـــسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دوباره اسـت                برای دل بریـــدن فــــکر چــــاره است

نگفت به فـــکر تحقــــیر نـــگامـــو                 شکــستن غـــروری پاره پاره اســــت

حالا به مرگ مـن راضــــی نمیشه                می خواد جون بکنم واسش همیـشه

به اون ظالــم بـگین نــفرین این دل                تا زنــــــده ام بــــه راه زنـدگــــیـــشه

درسته کولی و بی کـس و کــــارم                ولی واســـــه خــودم خـــــدایی دارم

بــــــرای دیــــــدن روز عـــذابــــت                دارم ثانــــیه ها رو مـــــی شــــمـارم


دوستت دارم همیشه به فکرتم حتی موقعی که من رو به کلی فراموش میکنی ..

شاد باشی .. یا علی..


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مریم(تنها) در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 21:17

 

سلااااااااااام

 

بچه ها این آدرس وبلاگ جدید منه

 

خوشحال میشم بیایید

موفق باشید

 

یا علي

 http://ziafat3.blogfa.com

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مریم(تنها) در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 17:22
روز زن مبارک

 

به خدا سوگند اگر ... بدست وي مي دادند همگان را مانندکارواني 

                         آرام و آهسته بسوي ترقي و تکامل سير ميداد و آنها را

 

به سر منزل 


 

                         سعادت و خوشبختي هدايت مي نمود ...مردم را به

 

چشمه سارهاي


 

                         خوشگوارو صاف و زلال  وارد  مي کرد که جويبارهاي  

 

آن  لبريز و فراوان

                         و اطرافش پاک و پاکيزه بود و پس از سيرابي بازشان

 

مي گردانيد .


 

                         آنان را در نهان و آشکار پند مي داد و نصيحت مي نمود

 

و در برابر کار


 

                        خود از کسي انتظار و توقعي نداشت ...


 

  

 

 

روز زن و پیشاپیش تبریک میگم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مریم(تنها) در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 15:55
سلامی دوباره ولی تنها تر از قبل

 

این مثنوی حدیث پریشانی من است 

بشنو که سوز نامه ی ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد بعد تو حس شعر فنا شد خیال مرد

گفتم نرو که تیره شود زندگانی ام با رفتنت به خاک سیه می نشانی ام

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد

وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است محور مهر ورزیمان سنگ بودن است

دیگر چه جای دل خوشی و عشق بازی است اصلا کدام احمق از این عشق راضی است

این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرف های قریبت رسیده ام فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام بگذار عاشقانه بگویم که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به انتظار نبودن کشانده اند روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریا کار زنده اند این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند

یعقوب درد می کشد و کور می شود یوسف همیشه وصله ی نا جور می شود

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند منصور را هر آینه بر دار می زنند

اینجا کسی برای کسی کس نمی شود حتی عقاب در خور کرکس نمی شود

جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است ما می رویم هر که بماند مخیر است

ما می رویم گرچه ز الطاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما می رویم مقصدمان نا مشخص است هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است

از سادگی گر به کسی تکیه کرده ایم اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

ما می رویم ماندن با درد فاجعه ست در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه ست

دیری ست رفته اند امیران قافله ما مانده ایم و قافله گیران قافله

اینجا دگر چه باب منو پای لنگ نیست باید شتاب کرد که مجال درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم ما هم بدون بار به معراج می رویم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مریم(تنها) در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 و ساعت 23:58
بمونم یا نمونم ..؟

 

از طرف داداش کوچولوت ..  دوست دارم مواظب خودت باش مهربونم ...

بمونم یا نمونم ...؟

داره از دستای تو خون می می میچکه .. انگاری قلبه من که زره زره میتکه ..

این نصیحت یه مرد عاشق ... تیر خلاصت رو بزن عاشق کشیت مبارکه ... مُ مُ مُ مبارکه مبارکه ..

بمونم یا نمونم ...؟ از ته چشات می می می خونم یه عاشق زیاد ام تو دستای تو ز ز زندونم ...

ب ب ب بمیرم نا نمیرم من عشقی زنجیرم ..

این دل تیکه پاره رو از کی با با باید پس بگیرم . . ؟

تو عشق تازه تر می خوای .. تو عشق بی خطر میخوای ...

فرقی برات نمیکنه یه سایه پشت سر می خوای ...

د د د د دستمُ ول نارفیق از تو بدم میاد ولی خاطراهامُ دوست دارم تو تو تو همون عشق اولی ..

با نهایت تاسف باید علام بُ بُ بُ بکنم صبح خروس خون که بشه این دلُ اعدام میکنم ....

میخوام که قاتل بشم این راه عاشقونه نیست ..

به هر کی خاستی بگو که طرف دیگه دیونه نیست ...

بمونم یا نمونم . . . . . .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مریم(تنها) در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:16